محمد ربيع بن محمد ابراهيم
74
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )
ذكر ايلچى فرستادن پادشاه مغفور مرحوم معين السلطنه و الخلافه اميرزاده شاهرخ به طرف خطا « 1 » بقلم اعجازنما نوشته كه شاهزاده عالميان ميرزا بايسنغر [ و ] جمعى را برسم رسالت و به اتفاق ايشان خواجه غياث الدين را مأمور به نوشتن حقايق احوال فرموده بود و او در تذكره خود چنان ذكر كرده كه در حين رخصت پادشاه به ايلچيان چند بالش « 2 » نقره و غيره اشيأ داد و آن مبلغ و مقدار را به حساب مردم آنجا نوشته و توضيح آن را كه موافق حساب اين روزگار است نكرده و آن نقد را در كيسهء خفا و صره اختفا گذاشته هرچند در حين مطالعه به دستيارى فكر مهر از سر هميان آن نقد برداشته در بوته خيال ميگداخت و بمحك انديشه ميزد بعيار خيال آن نرسيده مدعاء آن را نمىيافت و به مطلب آن نمىرسيد تا اينكه درين وقت از تقديرات آسمانى واقف محاسبات ايشان گرديد دانست كه آن عزيز نسبت به پلهء خويش چون در ميزان ارباب كرم و احسان از تصحيح آن كسر حاصلى بجز نقصان نداشته لهذا توضيح آن را مخفى داشته در كيسه پنهانى گذاشته است اين كمينه بهجهت مزبور بنوع مسطور در كيسه خفا به مهر سكوت گذاشت و به تحديد آن نپرداخت و حق اينست كه او « 3 » تقصيرى در هيچ موارد ننموده و نمينمود نهاين اين مراتب بسبب وجود حرامزادهء نصرانى و عداوت ذاتى و دينى او با مردم ايرانى و نبودن سركرده ايلچى هوشمند با معرفت سخندانى روى داد و الا آن بيگناه از به دو سلطنت خود تا حال در كرم و سخا وحيد اقران و امثال و اشباه خويش بوده . حاصل سخن بعد از چند روز كه به اين آئين روح حاتم را از احسان خود شاد ساخت چون در هر سال به شكار جرگه فيل اشتغال ميداشته درين ولا از صيادان خبر آمد كه جرگه را جمع كردهاند لهذا از شهر باز به طرف « لو » رفته با آنكه موسم اين بندگان تنگ شده بهجهت نمايش شكار رخصت نداده به لو طلبيد و خود از لو به طرف جنگل به جهت گرم كردن جرگه تشريف برده و بنابر
--> ( 1 ) - محد خاوند شاه ( ميرخواند ) . روضه الصفا . نول كشور . 1874 م خاتمه . ص 1498 ( 2 ) - بالش احتمالا لغت مغولى است كه به كيسه يا بدره پول طلا و نقره كه در گريبان جاى ميدادند اطلاق ميگرديد . ر ك به تعليقات شماره 43 ( 3 ) - منظور پادشاه سيام است